قربانی خواسته دیگری...

خرید بک لینک
سلام دوستای خوبم حالتون چطوره؟ من بعد از مدتها آپ کردم و میخوام گفته های یکی از دوستام رو براتون بنویسم که خیلی دردناکه! راستش من با شنیدنش حالم خیلی بد شد و اشک تو چشمام حلقه زد و نتونستم بمونم و رفتم و یه گوشه ای... بعضی از شماها اونرو میشناسید!

گفته های دوستم: از من بدت اومد ولی من ازش متنفرم چند بار خواستم خودکشی کنم ولی از خدا ترسیدم! ولی زندگی من داستان داره...
تازه منم زیاد زنده نمیمونم نهایتا دو سه سال زنده ام. یه چند ماه میشه نامزد کردم و اون شوهرخاله ام بوده خالم و بچه اش فوت کردن منو دادن به اون که خونه خواهرشون کس غریبه واردش نشه یه جور قربانی... دیگه بیشتر دوس ندارم بگم ببخش داداش! من 16 س اون 33 یا 34 س باور کن دوس ندارم ناراحت شی داداش بیخیال داداش بخند بخاطر من دلم اروم شه......

نظر شخصی خودم: اول از همه باید عرض کنم که: درسته که خاله و بچه های اون دختر فوت کردن خدا رحمتشون کنه, و هر کسی مرگی پیش رو داره... اما نباید دختری که همش 16 سالشه و چیزی هنوز در مورد مسائل همسر داری و خیلی چیزها نمیدونه قربانی خواسته های خودشون بکنن! سوال اینجاست که چطور دل پدر و مادر این دختر معصوم و مهربون اومد چنین کاری رو بکنن!

و اینو هم بگم اون دختر از خودش دل داره! احساس داره! اونم حق انتخاب داره!

دوستان لطفا نظر خودتون رو در مورد این رویداد و عملکرد بیان کنید!

با احترام: مُسـافِـر

سرنوشت نامعلوم...

ما را در سایت سرنوشت نامعلوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:30

صفحه بندی